...

تغییر

باید بشینم بنویسم از تغییراتم ...........

   + گیومرت ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٦
comment نظرات ()

شبکه

مهم نیست که شما چه کسی هستین مهم اینه که چه کسایی شما را می شناسن .......

 

   + گیومرت ; ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٦
comment نظرات ()

 

همه خواب آینده رو می بینن من خواب گذشته .......

 

   + گیومرت ; ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٦
comment نظرات ()

 

اگر کارهایی که خودت دوست داری را انجام ندی مجبور می‌شی کارهایی که دیگران دوست دارند انجام بدی ...

   + ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٤
comment نظرات ()

 

وقتی سرعت روز و شب شدن بیشتر از من می‌شه ... باید بهش بگم اگه می‌خوای تو تندتر بری برو .. مثل ..........

 

   + ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٥
comment نظرات ()

نبودن؟

هستی ولی یک جای دیگه ........

 

   + ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٧
comment نظرات ()

 

از اثبات کردن خودم بدم میاد ... اون هم با اعداد و ارقام .......

 

 

   + ; ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٥
comment نظرات ()

 

امروز صبح که بیدار شدم دلم خواست مادر بزرگم هم از گور بلند شه ... موها و دندونهام را بهش بدم ... ببوسمش ... و جامون را با هم عوض کنیم ............

 

   + ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٢
comment نظرات ()

 

گاهی وقتها به خودکشی فکر می‌کنم, ولی وقتی خوب نگاه می‌کنم می‌بینم برای پاک شدن قضیه, باید چند نفر دیگه هم با من بمیرند ........

 

   + ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱۳
comment نظرات ()

 

دلم می‌خواد در مورد آیین قربانی کردن و ریشه‌ی اون بدونم ....

 

   + ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٩
comment نظرات ()

 

توی خواب کجا می‌رم که اینقدر راضی برمی‌گردم ؟!!

   + ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

خودخواهی ...

بخاطر دیگران زندگی می‌کنیم و بخاطر خودمون می‌میریم ..........
هنر مرگ و زندگی

   + ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٥
comment نظرات ()

 

از آنجايي که مي توانيم آينده را کنترل کنيم نبايد آن را پيش بيني نماييم ( درست همانطوري که هواي درون خانه را پيش بيني نمي کنيم زيرا آن را کنترل مي کنيم).تا آنجايي که مي توانيم به تغييراتي که نه برآنها کنترل داريم نه انتظارشان را داريم (مثل راندن اتومبيل) واکنش فوري و موثر نشان دهيم ، به پيش بيني آن نيازمند نيستيم.هرچه بيشتر بتوانيم خود را با چيزي که کنترلي بر آن نداريم سازگار کنيم ، نيازمان به کنترل آن کمتر مي شود. راسل ايکاف


   + ; ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱
comment نظرات ()

مواجهه

فرق فکر با بدن چیه
فرق نگاه با لمس کردن
فرق خیال با واقعیت
فرق من با تو؟

   + ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۸
comment نظرات ()

 

چه نگذاشته ما در زمان مثل ماهی در آب، مثل پرنده در هوا، مثل بچه ها زندگی کنیم؟ تقصیر امپراتوری است! فکر ساختن و نگه داری یک امپراتوری، زمان ِ تاریخ را آفریده است. امپراتوری، هستی ِ خود را نه در زمان ِ هموار ِ بازگردنده ی گردش فصل ها، که در زمان ناهموار پستی و بلندی دار، آغاز و انجام دار، و پر حادثه، بنا کرده است. امپراتوری خود را محکوم به زیستن در تاریخ و توطئه بر ضد تاریخ می کند. پس ِ کله امپراتوری تنها یک فکر می لولد: چه گونه به پیایان نرسیدن، چه گونه نمردن، چه گونه روزگار خود را دراز کردن. روزها سر در پی دشمن هاش می گذارد. حیله گر و بی رحم است، شب ها خیال فاجعه در سر می پزد.

(در انتظار بربرها)

 

   + ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٢
comment نظرات ()

 

... این ها رویاهای دم آخراند؛ رویاهای چه جور زندگی کردن نیستند، رویاهای چه جور مردن اند.
 
(در انتظار بربرها)

   + ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٢
comment نظرات ()

 

چقدر پوچی سنگینه .............

   + ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

با دختر بچه هر دو آرزو کردیم و  قاصدک را محکم فوت کردیم. بعدش ازش پرسیدم چه آرزویی کردی، اون آرزو کرده بود یک سگ داشته باشه منم آرزو کرده بودم کنار تو باشم ...

   + ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱٧
comment نظرات ()

 

وقتی تگرگ خورده و صاعقه زده, بر می گردی پایین, جایی که آفتاب و بساط پیک نیک پهنه, و ازت می پرسن اینقدر عرق کردی یا خیس شدی ....
بلندی ها قوانین خودشون را دارند, و تابستون و زمستون سرشون نمی شه ...
پ.ن از ساخته ی دست آدمها بیشتر ترسیدم  ...

   + ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢٠
comment نظرات ()

 

یکی از خصوصیات دایره‌ی بزرگ اینه که از چرخیدن روش سرگیجه نمی‌گیری ...

   + ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٤
comment نظرات ()

 

سوداي اينكه غير از آني كه هست باشد. شوري دردناك تر از اين نمي تواند در دل‌ها بسوزد. زيرا كه زندگي در صورتي مي‌تواند قابل تحمل باشد كه آدم با ارزشي كه براي خود و براي دنيا دارد، كنار بيايد. بايد با آنچه هست كنار آمد و بايد دانست كه براي اين برخورد هيچ ستايشي از زندگي دريافت نمي‌دارد ... بايد تحمل كرد. همه‌ي راز در اين است ...دنيا تنها آنهايي را مدت زماني مي‌بخشد كه در دل خود فروتن مانده‌اند ...

   + ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٠
comment نظرات ()

هم گرم هم سرد، هم کوچک هم بزرگ، هم سنگين هم سبک ...

اینو امروز یادمون دادن:
نوابغ اونهایی هستن که راه‌حل هایی پیدا می‌کنند که متضادها را  در خود دارد

لعنت به هر چی راه‌حل مهندسی که دنبال تعادل بین تضادهاست ...

   + ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٠
comment نظرات ()

 

حالیم شد ... وقتی که یک خوش شانسی احمقانه (این سومین اسمیه که بعد از کوچولو و تخمی براش گذاشتم)، مثل اینکه مسیر بعدی تو با تاکسی‌ای که سوارشی یکیه، این قدر خوشحالت می‌کنه، یعنی اون همه غم و غصه و ناامیدی توی دلت هم می‌تونه همونقدر احمقانه (یا هر اسم بهتری که می‌تونی روش بذاری) باشه ...

   + ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٠
comment نظرات ()

 

در هیچ دنیایی نمی‌گنجید ... دنیای خود را ساخت ...

   + ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٠
comment نظرات ()

يکديگر را می‌آزاريم ...

ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش
بی احساس عشق
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن ، به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم
ساده است که چگونه می زییم
باری
زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ....

   + ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢۸
comment نظرات ()

 

با خود وفادار می‌مانم آیا
یا راهی سهل‌تر اختیار می‌کنم ...

   + ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

 

پس کی به قله می‌رسیم

   + ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

مرگ من ...

یه چیزی توی وجودم پیدا کردم که دلم می‌خواد همه چیز رو بسپارم دستش و خودم گورم رو گم کنم ...

   + ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

 

بعضی از خوشی‌‌ها از جنس غذا خوردن هستند، بعضی از جنس نفس کشيدن ...

   + ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
comment نظرات ()

 

آب راه خودش را می‌یابد، حتی از بین سنگ‌ها ...

   + ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱۱
comment نظرات ()
← صفحه بعد